تبليغاتX
نیــــــلوفرانه


نیــــــلوفرانه

برای تازه شدن دیر نیست

و خداوند یک نفر را آفرید به نام تـــــــــو...

پاتو گذاشتی تو این دنیا و

اومدی تو دنیایی که واسم تویی وجود نداشت...

یه جوری هستی وقتی که بهت فکر می کنم

بیشتر احساس می کنم

کسی مث تو واسم تو نیست...

بعد هر چی می گردم دنبال دلیلش...

چیزی دستم نمیاد....

حرف قشنگی قدیمیا زدن:

دوست داشتن دل می خواد نه دلیل.....

اهلش که باشی می فهمی چی میگه این حرف...

یه جورایی انگار خدا خواست

که من مثل تو تویی نداشته باشم و توام مث هیچ کس باشی!...

ممم بازم هر چی فکر می کنم می بینم

خدا خواست که دوست داشته باشم...

خدا خواست که مدام تو خاطرم باشی....

خدا خواست که واسم از این همه آدم تو بشی تو!

....

...

..

چه قشنگه هر چی که خدا بخواد... نه؟

 

پ.ن1:

به علت تقاضای دوستان و خماری رفتن عده ای افراد

اینم شعری که سروده شده بود:(بکفید!)

دیروز که چشمان دلت ابری شد

ابر چشمان تو را بوسیدم

تا نگاهت چرخید،

سنگ غم را ز دلت دزدیدم...

توشه ات را پر رویا کردم

زدلت پرسیدم:

ز چه ویرانه و گریان گشتی؟

ز چه بازیچه ی رندان گشتی؟

ز چه در خویش پریشان گشتی؟

بهر چه ساکن زندان گشتی؟

...

هذن غمگین سکوتش بشکست

با صدایی آرام به دلم پاسخ داد:

نفسم بود و برید....

تپشم بود و نزد....

..

با تعجب گفتم، ز که گویی تو سخن؟

گفت آنکس که مرا درمان بود

لاله ای خندان بود....

و دگر گشت خموش...

...

خاطرم آشفته

رو به صحرا کردم

و ز آن پرسیدم :

چه کسی شهر دل یار مرا ویران کرد؟

و نیامد پاسخ...

رو به دریا کردم :

چه کسی شهر دل یار مرا ویران کرد؟

و نیامد پاسخ ...

ز سماوات و زمین پرسیدم،

و نیامد پاسخ...

....

به دلم لحظه از هیچ شکایت کردم

و کمی نالیدم...

و دلم پاسخ داد:

بهر چه دور جهان چرخیدی؟

پاسخ تو اینجاست...

تو گلش بودی و در باغچه اش روییدی

تو بهارش بودی...

........

یار من گل به گلستان خیالت بادا

خاطرت شیرین باد

...

 

پ.ن۲:

می‌توان همچون عروسک‌های کوکی بود
با دو چشم شیشه‌ای دنیای خود را دید
می‌توان در جعبه ماهوت
با تنی انباشته از کاه
سالها در لا به لای تور و پولک خفت
می‌توان با هر فشار هرزه دستی
بی سبب فریاد کرد و گفت
آه من بسیار خوشبختم....

 

پ.ن۳:

خدا جونم شکرت...

الان که دارم دور ورمو نگاه می کنم

می بینم چیزایی رو که الان دارم

یه روزی آروزهایی بودن که تو گذشته ازت می خواستم...

الان می فهمم دل که باهات باشه تهش به کجا می رسه...

من که خوب نبودم....

بزرگیت منو به اینجا رسوند

کرمت همیشه شرمندم کرد...

عشقت منو اسیرت کرد...

....

...

..

.

دوست دارم عشقه من..

نوشته شده در | ساعت | توسط M.e.H.r.D.a.D| |

حس و حالم شده یه جورایی مث اینکه می خوای

با تمام وجودت مایه بزاری...

می خوای تو هر شرایطی بالاخره یه لبخند رو لبت باقی بمونه

می خوای تو شرایط فعلیت سنگ تموم بزاری

واسه اونی که دوسش داری

می خوای به مشکلات بخندی...

می خوای...

اما نمیشه...

نمی فهمیم عیب کار کجاست...

خیلی ها رو آروم می کنی...اما اونی رو که باید آروم کنی

نمی تونی...

نمی فهمیم عیب کار کجاست....

یه موقع هایی هم میشه

یه روز همه باهات گرم میشن  ویه روز سرد

جالبه همه با هم گرم و سرد میشن...

توام باید رفتارت رو متغیر کنی....

یه روز گرم باشی و یه روز سرد....

آخرشم...

نمی فهمی عیب کار کجاست...

...

..

نمیدونم!

شاید دلم زیادی می خواد مایه بزاره که گند میزنه به همه چی

شاید زیادی حساسم..

حساس!!...

چقدر از این کلمه بدم میاد....

یاد زودرنج بودن میفتم.

احساس می کنم تغییر بعضی چیزا دست خود آدم نیست

شاید باید عادی باشم تا بهتر بگذره...

شاید زیادی احساس مسئولیت می کنم

شاید زیادی گیر می دم...

...

نمی دونم...

منبعد فقط می زارم بگذره.

مث خیلی چیزا که گذشت ومن نتونستم تغییرشون بدم.

 

پ.ن1:

سخت بود

طاقت فروخوردن بغض اینهمه علاقه

سر کشیدن بی صدای گریه ها از کاسه چشم

بی صدا پرپر زدن قلب سرکش درون سینه

و دور کردن.....

....

...

دور کردن رویاهایی که می آیند!

 

پ.ن2:

شعرت رو همیشه می خونم.

وحشتناک بهم آرامش میده

باز هم ممنون.

نوشته شده در | ساعت | توسط M.e.H.r.D.a.D| |

 

به چه کس باید گفت

برکه کوچک تنهایی من بی تاب است

ماه بر آب زلالش پیداست

و اگر سنگ غمی اندازند

ماه من می رقصد، تا در آرد ز دلم تنهایی

به چه کس باید گفت

چند صباحی است تن من مرداب است...

رنگ آبی ماه پیدا نیست...

و اگر سنگی به آن اندازند

می رود سوی درون آرام.. روی یک سنگ دگر

به چه کس باید گفت که مرداب در دلش مهتاب ندارد دیگر...

 

پ.ن1:

دلم گرفته....

...

.

با ذوقه تموم نقاشی فردامو تو ذهنم می کشم و..

دنیا با مدادش بی رحمانه خط می کشه روش...

بی خیال حرف تازه ای نیست....

می خندم که دنیا روش زیاد نشه.

می خندم که کم نیاورده باشم...

توام بخند دله من.....

...

.

گفتم بخند....

..

.

بخند لعنتی!

 

پ.ن2:

خدایا رویایی که چند شب پیش تو خوابم آوردی

تعبیرش گناه بود...

یه گناه بزرگ....

اما چه گناهی عشق من

می ترسم...

می ترسم از رهاییت...

به خودت پناه می برم...

 

پ.ن3:

و انسان زنده ماند تامحکوم به تکرار گناه باشد. 

نوشته شده در | ساعت | توسط M.e.H.r.D.a.D| |

یه جایی

یه روزی...حسرتش میمونه تو دلت...

آره با توام

دورورتو نگاه نکن...

بخدا دل شیکوندن هنر نیست

نمی دونی دیدن گریه های کسی که

همه ی وجودته چقدر سخته....

دیدن اون همه احساس واسه کسی که

دلش می خواد نبینه...

عزیز تر از این نزدیکتر از این کیه واست ها؟

هنوزم باورم نمیشه...

یه چیزی رو بدون...

ته این راهت بخدا بن بسته....

 

پ.ن :

تویی که بهم پناه آوردی....

تنهات نمی زارم.

همین

نوشته شده در | ساعت | توسط M.e.H.r.D.a.D||

از تاکسی پیاده شدم.

دیرم شدم بود...

از دور منو دید واسم دست تکون داد.

اومد پیشم....

مثل همیشه با همون نگاه قشنگ و دوست داشتنیش

وقتی رسید سلام کرد وبعد سرشو انداخت پایین و گفت...

دایی!...

گفتم جان دایی ....

گفت:امروز دلت آدامس نمی خواد؟...

گفتم چرا نخواد.از تو نخواد ازکی بخواد!.....

سرشو گرفت بالا و بهم لبخند زد......

گفتم بده هر چی دوست داری می خرم ازت.

تو همین حین که می خواستم پولمو بدم واسه آدمسا

پرسید دایی....

گفتم جان دایی

گفت:میشه همیشه داییم بمونی؟

تو چشاش نگاه کردم وگفتم.

آره عزیزم چرا که نه..

گفت پس زیاد آدامس نمیدم بهت که هر روز کم کم ازم بگیری...

این جوری هم تو اذیت نمیشی هم من داییم رو می بینم.

یه لحظه خشکم زد....

انگار بیشتر از فروش آدمسا دنبال یه ذره محبت بود

یه ذره پناه واسه حالو روز خسته ش

تو  دلم آهی کشیدم...

زندگی من...زندگی این طفل معصوما

من کجام!....اینا کجان

شکرت خدا

....

...

..

دوست کوچکم من خوب می دانم سرما برایت خوب نیست

خوب می دانم دلت پیش بخار شیشه های رنگی هر روز باقی ست

می دانم باران آب می آرد  شب هنگام، روی بسترت...

 اشکالی ندارد ..قشنگ است عکس ماه روی بسترت...

کودک زیبای من تو هنوز  مثل رنگ عشق ساده ای...

تا به دوستی گل دلداده ای مثل خواب ساده ای...

نیستی مثل من مثل ما مثل قصه های مبهم دوران ما

بسته ی آدمس  هایت مال من ..می شود دوستی ما باشد تا خدا؟

....

..

.

در انتظار آغوشی که مرا به خود می خواند...

واژه واژه با خدا....

واژه واژه تا خدا...

 

پ.ن1:

کلی بچه...کلی بچه که می تونن به هزار جا برسن

وخیلی هاشون نمی رسن و تو هیچ کاری نمی تونی بکنی...

سخته نه"؟

البته نه واسه بعضی ها !!!

 

پ.ن۲:

 جلو در دانشگاه....

آقا می شه این آدمس هارو بخری..تورو خدا.!!!....

بجاش باید شب وایسم کار کنم...می ترسم..بخر تو رو خدا....

 

پ.ن۳:

دیگه هیچ وقت دلم نمی خواد آرزوهای کسی رو بخونم...

نوشته شده در | ساعت | توسط M.e.H.r.D.a.D| |

آهای دنیا با توام

تو که واسه همه اینقدر قدرتمندی...

تو که چشم نداری محبت رو ببینی

تو که نمی تونی لذت عشق رو بچشی

حسودی نکن....

هنرتو رو کن!...

ببین من اینجام...

من هستم...

تنها هم نیستم....

می خوام داد بزنم...

می خوام بگم دوسش دارم....

مگه نمی خوای تنها باشم؟

رو کن ببینم چی تو بساطت هست...

ابر و ماه و خورشیدو فلکتم هیچ کاری نمی تونن بکنن.

آسمون من همیشه یه رنگه..

می فهمی؟

من هیچ وقت تنها نمی مونم....

...

آهای تویی که تو وقت تنهاییام

ذهنمو آلوده کردی با حرفات...

تویی که اسمتو می زاری یه آدم دلسوز واسه ی مشکلاتم

آره با توام ...

تویی که به عظمت خدا قسم خوردی و

با خفت از درگاهش گم شدی بیرون...

نفله !

دام خیانت واسه من پهن کردی...

گذر زمان رو واسم سخت کردی...

میل به گناه رو تو ذهنم آوردی...

خواستی چی رو ببینی؟ هااا

که دوست داشتن من هم مثل خیلیاست؟

که مث آب خوردن خیانت کنم و به روم نیارم؟

که به خدام بگی

بیا اینم دوست داشتن بندت که ازش دم میزد....

که خدامو جلوی من شرمنده کنی؟...

کور خوندی عوضی.!!..

شاید تو خیلی چیزا گول حرفای مفتتو خوردم

اما رو این یکی

افسارم دست تو نمیفته...

منم مثل تو قدرت دارم.

پس واسه من شاخ نشو....

....

آهای روزای قشنگ زندگی

منتظرم باشین...

من امیدم راهمو بهم نشون داده...

فانوسش تا ته جاده ام رو روشن کرده...

منتظرم باشین که به زودی میام.

...

خدایا دوست دارم

همیشه پشتم به تو گرمه.

تنهام نزار.

 

پ.ن1:

تو پست قبلیم یه تست روانشناسی رو

مطرح کردم...

ممنونم از جواباتون....

اما حالا جواب تست ...

 

تو این تست...

پلنگ نماد غرور بود...

گاو نماد اموال...

گوسفند نماد خانواده...

جوجه نماد فرزند...

اسب نماد عشق....

 

کشتی طوفان زده هم....

نماد ارجحیت ترین داشته های بالا بود.

البته رو درستیش زیاد اکتفا نکنید...

منبع خاصی نداشت...

 

پ.ن2:

از همه ی دوستانی که لطف می کنن و

به وبلاگ خودشون میان و واسه اراجیفم نظر میدن

واقعا ممنون....

 

پ.ن 3:

خدایا کمکم کن تا

در دنیایی که همه دنبال لذت و تملک و قدرت هستند

چشمانم به تو دوخته باشد....

آمین..

...

..

یا حق

نوشته شده در | ساعت | توسط M.e.H.r.D.a.D| |

سلام به دوستای عزیزم...

خوب امروز ما می خواییم یه کم بهتون گیر بدیم.

این قسمت پست مربوط به شخصیت شناسی افراد می باشد.

از دوستان الاف عزیزم که لطف می کنن و نظر میدن

می خوام شناختی که ازتون دارم رو بگم بهتو

کفتون ببره چطور شما رو شناختم

بدون هیچ اغراقی !

خوب اول از آقا کامران شروع می کنم.

ایشون یک موجود الاف

دارای موهای زاید بسیار

سبیلو

مزخرف...

یه نمه چاق..

شبم متاسفانه شب ادرای داره

خوب تقصیر خودشم نیست تا

15 سالگی عادت به پوشاک داشتند ایشون

فک قوی در زمینه خالی بستن

شعر تلاوت کردن...

زیادی پرو...

یه نمه هم همچین بی خاصیت می زنن...

تو اتاقش جکو جونور زیاد نگه میداره...

یه موتور قراضه داره....

کلا خیرش نه از خودش به ما رسید نه از موتورش...

 

خوب میریم سراغ کی؟

ممممم

آها الهام خانوم

ایشون تا اراجیف منو نخونه شبا خوابش نمی گیره.

هندونه زیاد زیر بغل آدم میزاره...

یه نمه گیر...

خداییش مهربون....

یه صفات دیگه هم هست برای

جلوگیری از فحش و مخلفات بی خیال میشیم.

 

نفر بعد....مسافر غریب....

روزنامه چی هستند...

یه نمه بگیر نگیر داره

طفلک بیمه امام زمانه

هیچیش شبیه جنسه خودش نیست.

تو بیمارستان عوض شده...

میگه بابا ننم مایه دارن یه روز میان دنبالم

 

 بعدی محسن خان...

ایشون همه کاره ی بنده...

یه نمه پرو..

کنجکاو و فضول

می خواد فی خالدون هر چی هست رو بفهمه...

بسیار مارمولک!

فکر کرده زرنگه...

یه نمه حسود هرگز نیاسود...

و کلا بعضی مواقع به یه جاهایی لبخند میزنه...

 

بعدی پسر عموی بنده...

آقا رضا.

عاشق زنشه....

یه دونه زن داره....

خیلی دوسش داره.....

زن ذلیله...

عاشق شستن کهنه بچه..

ظرف شستن....

زیاد دستش تو دماغشه...

بچه پاپالو !

یه نمه تعطیلات رسمی میزنه...

این اوخر زد ماشین باباشو ترکوند

یه نمه گیج

تو رقصش قر گردنو خیلی خوب بلده

 

و اما....

مهندس بنده...

اسمش رو برای سوختن نشیمن گاهتون شرمنده

نمیگم....

زیاد نمیشه اینجا تعریف کرد...

بچم روش زیاد میشه...

ایشون واسه همه پیام خصوصی میزاره...

بسیار جیگر

دوست داشتنی....

خودش میگه بیشتر از خودم میشناسه منو...

منم میشناسم مارمولکمو.

عاشق چایی

حتما روزی 10 لیتر چایی رو باید مصرف کنن.

خیلی کم دستشویی میره....

عاشق خواب

لنگه ظهر باید با دمپایی بری سروقتش...

تازه فارغ شده از دانشگاه

بابای منو سر مهندس شدنش درآورده...

این اوخر علم اندوزی فراوان داشتند.

علاقمند به داشتن 24 عدد فرزند

همشم شبیه باباشون باشن....

قراره نمایشگاه کودک بزنیم تو خونه...

خیلی جیگرشم !

24 ساعت دلش واسم تنگه(الهیییییییییی)

دوست عزیز تر از جونشم...

ولی تهش بازم قدرمو نمی دونه.

  

پ.ن 1:

فرض کنید تو کشتی وسط دریا هستید

طوفان میشه...

5 تا حیونم کنارتن

گوسفند

گاو

پلنگ

جوجه

اسب

باید 4 تاشو بندازی تو آب تا زنده بمونی

کدوم حیون رو نگه می داری؟

تو نظرات بگید...

تو پست بعد جواب این تست رو می گم بهتون

 (از دادن جواب شعر جدا خودداری کنید!!!)

 

پ.ن2:

به یاد دار کسانی که

به آنان عشق می ورزیم

از بیشترین قدرت برای آزردن ما برخوردارند...

 ....

...

..

یا علی

 

نوشته شده در | ساعت | توسط M.e.H.r.D.a.D| |

 

همیشه روزهای خوشی واسه خندیدن هست...

همیشه فاصله هایی هست واسه خالی موندن....

اما زود می گذره.

وقتایی هم میاد که دلت از همه می گیره

اون موقعست که چشت رو یه نفره میمونه

بهت روحیه بده....

احساستو تامین کنه.....

بفهمتت

...

ناشکری نمی کنم

می دونی...

دوست دارم وقتی دست می کشم

رو موهای سفید عمرم....

مخمل شادی و توش احساس کنم.

اما این روزا

احساسش سخت شده....

نمی دونم چرا....

نمی دونم چرا دل گرفتگیام طولانی شدن

نمی دونم چطور بگم

بی خیال...

دلتنگی هم عالمی داره واسه خودش!...

البته یه جورایی هم احساس قشنگیه...

قشنگیش به اینه که

تو اون حال وهوا

نگاه معصوم خدا از رو پلکات جاری میشه...

یه جورایی اونم با توشروع می کنه به گریه کردن...

آروم آروم که نفساش میفته تو سینتو

احساسش کردی...

دل پر آشوبتو آروم می کنه.

تازه می فهمی که معنی آیه

الا بذکر الله تطمئن القلوب چیه...

اون موقعست که

هق هق می کنی و

آسمونو نگاه می کنی....

کلی حرف داری که باهاش بزنی....

همین که نگاهت خیره موند....

یه چیزی تو دلت میگه...

بنده ام...من هنوز دوست دارم....

 

پ.ن 1:

 

خداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد:

او می گوید آری و آنچه می خواهی به تو می دهد.

او میگوید نه و چیز بهتری به تو می دهد.

او می گوید صبر كن و بهترین را به تو می دهد.

 

پ.ن2:

 

ساکنان دریا بعد از مدتی

صدای امواج را نمی شنوند.

و چه تلخ است قصه ی عادت...

 

پ.ن 3:

 

 بی انصافیه بگم وقتی دلم میگیره

کنارم نیستی....

ممنونم ازت...

این تشکر واسه غنیمتیه که

خودتم ازش بی خبری.

نوشته شده در | ساعت | توسط M.e.H.r.D.a.D| |

دوباره من...

دوباره تو...

دوباره صدای تیک تاک ساعت....

دوباره صدای اجیر شدن ثانیه ها

دوباره به یاد آوردن خاطره ها

دوباره قاب نقاشیت رو دیوار

دوباره دیدن کادوهای تولد

جانماز سبزم....

دوباره از اول...

بازم تردید؟!

دوباره من...

دوباره تو...

دوباره چشم انتظاری...

دوباره توقع...

دوباره نگفته هام...

هنوز خیلی چیزا تو دلمه...

هنوز همونم...

فهمیدم ارادم دست خودم نیست...

هیچی نگو! ...

می دونم

خیلی بده...

تو بزار رو عیبم...

...

..

.

دوباره من...

دوباره تو...

دوباره آیین قدیم دوست داشتن...

دوباره جبران کردن گذشته ها

دوباره حس دلتنگی بعد دانشگاه

دوباره رویا

رویای خوشبختی...

تو کارهات...

تو زندگیت...

تو آیندت....

..

.

دوباره من...

دوباره تو

دوباره حس بدون مرز...

دوباره احساس بودن...

دوباره حس بهترین بودن...

دوباره میل به کمک کردن....

دوباره شکر خدا...

شنیدن حرفام موقع نیازم...

شکرش که دوسم داره.!.

به یادمه...

حکمتش رو نمی دونم....

فقط می دونم باهامه...

خطا کنم...بدی کنم

بی منت می بخشه...

..

دوباره من...

دوباره تو...

دوباره قصه همیشگی دلهره...

از آینده....

از تقدیری که روبرمه...

از راهی که واسم خط خورده...

از سرنوشتی که در انتظارمه..

...

دوباره من...

دوباره تو...

دوباره...

...

..

.

دوباره مـــــــا

 

پ.ن 1:

آخرش حسادت دنیا کار دستمون داد...

آخرش بهمون فهموند...

نباید چیزی از دلمون می گفتیم که بشنوه...

حق با تو بود...

 

پ.ن 2:

چطور می تونم فکر کنم...

تو که تو بازیمون نبودی..

با تو نیستم.....

با توام !

تو که این همه واسم ارزش داشتی...

چرا عقل و دلم ERROR میده...

چرا با همه ی اینکه فکر می کردم بهم نزدیکی

دور شدی ازم...

تو کار جدیدت همیشه موفق باشی.

 

پ.ن3:

میگم یکی بیاد تو وبلاگم

دوتا پست آخرمو بخونه به نظر شما راجع من

چی فکر می کنه؟...

..

.

خوب هر جور فکر کنه حق داره!!!

 

پ.ن 4:

وبلاگم دنیای مجازیه قشنگی داره.

بچه ها از کامنتاتون

از حس همدردیتون...

از اینکه به یادم بودید

واقعا ممنونم..

همین...

نوشته شده در | ساعت | توسط M.e.H.r.D.a.D| |

یه روز با یکی آشنا میشی

میگذره...

می خوای بعضی موقع ها باهاش حرف بزنی

باز هم میگذره...

یه قدم میای جلو...

یه قدم میاد جلو...

یه جورایی با حرفاش آروم میشی...

دوباره یه قدم دیگه میای جلو...

یه قدم میاد جلو...

دوسش داری....

دوست داره...

دستاشو می گیری

دستاتو میگیره و فشار میده...

می خوای داشته باشیش

اونم می خواد واست سنگ تموم بذاره...

می خوای باهات بمونه...

اونم می خواد اونی باشه که تو می خوای

باهات میمونه...

یواش یواش یه چیزی میاد این وسط...

حس قشنگی رو تجربه می کنی...

یه چیزی مث نیاز به هم...

اونم زود به زود...

یه قدمه دیگه میای جلو                                                                                      

اون ده قدم واست بر میداره....

می فهمی خیلی دوست داره!!!!

میگذره...

یه حرفت یا کارت همیشه ناراحتش می کرده...

اما به روی خودش نمیاره

نمیگه چون نیازش جوابش رو میده...

میگذره...

تو می فهمی چیه که ناراحتش می کنه...

فکر می کنی....

بعد...

...

..

میگذری...

مهم نیست واست...

اون واسه آیندش به همه پشت می کنه...

به خیلی ها میگه نه...

چون تو رو داره...

دلش قرصه...

واسه همین موضوع رو جدی می کنه و به

پدر مادرش میگه...

می خواد باهات تا ته دنیا بره

می گذره...

دوست داره حتی بیشتر از قبل....

دوسش داری اما نه مث قبل....

میگذره...

حرف میزنی باهاش

اما آروم نمیشی...

می خواد دستاتو بگیره...

دستاتو میبری توی جیبت...

می خواد حرف بزنه باهات تا آروم شه...

توام ترجیح میدی هیچ وقت جلو چشماش نباشی

چون حوصلش رو نداری

یه جورایی عذاب می کشی...

شاید از وجدانت...

شاید از موقعیت جدیدت....

نمی دونی چرا...

فقط می دونی خیلی دوست داره...

و توام مثل اون نیستی

میگذره...

اون یه قدم دیگه میاد جلو...

تو آسمونو نگاه می کنی...

اون منتظر میمونه که بیای...

توام میگی خسته شدی

می گذره...

اون میاد جلو وبهت میرسه

توام از این وضع خسته شدی

راهی نداری واسه علاقش...

مجبوری بگی...

بهتره از هم جدا شیم

فاصله ست بین منو تو

از اولم انتخابی نبوده...

توهم زدی...

برو...

تموم شدی...

می گذره...

از عاقبت اون چیزی نمی گم...

فقط با این حرفات یه جورایی

وجدانتو آروم می کنی...

یه جورایی راهتو هموار می کنی...

یه جورایی دلیل میاری واسه ی جداییت...

یه جورایی عذر میاری...بدتر از گناه

کلا یه جورایی می گذری ازش...

به همین آسونی...

قشنگه نه؟

...

..

.

خوب که به این حرفا نگاه کنی

میبینی وقتی بوی جدایی میاد

که بفهمی یکی بی نهایت دوست داره...

وقتی که بفهمی تو اونقدر دوسش نداری..

...

..

خیلی کثیفه دنیا...

نه؟

 

پ.ن 1:

شاهکار بعضی ها اینه که

تو 3 روز می تونن

یکی رو فراموش کنن...

باید بهشون گفت...

رکورد خوبی زدن

آفرین قهرمان!!!...

فقط کاش می دونستن

از یه دست که بدن یه روز از اون دست هم میگیرن...

لااقل اینجوری باعث میشد کمتر خودشون رو به

خریت بزنن

 

پ.ن 2:

جالبه دلمون خوشه مهربونیم

می خواییم کمک کنیم...

خودمونو آدم خوبی می دونیم..

اما فقط کافیه یه چیزی مطابق میل آدم نباشه...

خیلی راحت لگد میزنیم و

هر چیزی که جلمون باشه میشکنیم..

آفرین به این همه ادعا!!!

 

پ.ن 3:

رها نیستم...

فراموشم نکردم...

هنوزم بعضی اوقات بی اختیار گریه میکنم...

زمان واسم متوقف شدست...

دل بی همه چیزم نمی خواد آدم شه....

اما آدم میشه....

یعنی باید آدم بشه...

این وسط

اگه مرهمیم باشه

یاد اون کسیه که

تو دلم هست و می دونه بهم چی گذشته

اینارو گفتم شاید

بعضی ها دلشون بخواد بدونن

نفسم از کجا در میاد... 

 

پ.ن ۴:

کم کم ز یادم میروی...

این روزگار و رسم اوست

این جمله را با تلخی اش

صد بار تضمین می کنم...

نوشته شده در | ساعت | توسط M.e.H.r.D.a.D| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست